تبليغاتX
div class="media"> سر و صدا!!!!
اینم از دومین آپ امرررروووووووزم....قرو قاطیه...از هر کی دلتون بخواااااااااااااااد...

دلم برای همه ی بر و بکس خیلی خیلی تنگیده...

اولین عکس از آرمین تو ای اف ام...بقیه هم توی ادامه ی مطلب هست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:16  توسط نوگل  | 

آلبووووم عکسای موجان وای زد...

 
بقیه ی عکس تو ادامه ی مطلب هستن...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 15:40  توسط نوگل  | 

عکس علیشمسسسسس...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 19:3  توسط نوگل  | 

عکس حسین تهی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:17  توسط نوگل  | 

عکس رضایا تو دیسکوووووووووووووووووووووووو.... منم میخوااااااااااااااااااام...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 16:34  توسط نوگل  | 

عکس سعید پانتر و امیرشهریار توی عروسی...

راستی...یه خبری هم دستم رسید...فکر کنم برای عید فطر حسین تهی و افشین توی دبی کنسرت دارن...جالبیش اینه که توی همون روز کنسرت رضایا و شادمهر هم هست...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 0:43  توسط نوگل  | 

عکس موجان و عسل...

  • + نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 14:7  توسط نوگل  | 

    امشب بعد از مدت ها میخوام یه عکس از آرمین تو ای اف ام بذارم...

    میخواستم یه چیزی رو هم بگم...من دیگه نظرات رو چک نمیکنم...تا وقتی هم که بهتون خبر بدم تبادل لینک نمیکنم...اگه کسی کار مهمی باهام داره میتونه توی مسنجر آف بذاره...

    + نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 1:16  توسط نوگل  | 

    سلااااااااااام سلااااااااااااام سلااااااااااااااااااااااام

    بچه ها ببخشید که دیر آپ کردم واقعا معذرت !! آخه امتحان داشتم کامپیوترم قفل و زنجیر بوداین روزا هم مامان همیشه خونه هست نمیشه یواشکی اومد پس ببخشید اگه دیر به وباتون سر زدم                                                       نکته بعدی هم اینکه دوستای گلی که میگین چرا از این عکس نمیذاری چرا از اون عکس نمیذاری .... آخه من باید یه عکسی داشته باشم که ازشون بذارم یا نه؟

    بعدشم خواهشا سوال های فنی در مورد وب رو از من نپرسید بذارید نوگل بیاد از خودش بپرسید اونایی رو که بتونم جواب بدم حتما جواب میدم

    از نوگل هم که والا منم مثل شما هستم دیگه خبری ندارم فقط میدونم رفته مسافرت

    خب اینم یه عکس از حسین مخته تو عروسی:

     راستی بچه ها به نظر شما عروسی فامیلی آشنایی چیزیه؟؟یا رفته برپونه اونجا؟

    آخه از نظر دماغی خیلی شبیه داماده

    خب فعلا اینو داشته باشید تابعد....

    پ.ن:واقعا معذرت میخوام که نتونستم به وباتون سر بزنم و سوالاتون رو جواب بدم همین که بتونم دوباره بیام نت زودی امروز فردا جوابتونو میدم

    + نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 19:38  توسط سونیا  | 


    سلامممممممممممممممممممم بکس بد

    چطورین؟چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟

    خب خبرای من..................نت برداری کنید زود تند سریع خبر های تصویری

    آخه خودتون قضاوت کنید

     من واقعا نگرانم بچه ها......

    یعنی اری رو گروگان گرفتن.........؟؟آخه انگار دارن خفه می کنن بدبختووووو

    یه گروه بسیج می خوام که بریم اری رو نجات بدیم

    حیفه سوژه به این نازی......

    طرفدارای اردلان خواهشا ناراحت نشن

    من از امروز همیشه یه کلاه ایمنی سرمهو لباس ضدگلوله

    لطفا چرت و پرتامم باور نکنین من چرند زیاد میگم

    زودی آپ می کنم فعلا.....

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:52  توسط سونیا  | 

    سلام بچه ها...

    اول میخوام بگم که اصلا حوصله نداشتم برم سراغ نظرا...برای همینم اگه کسی کار مهمی داشته و جوابشو ندادم لطفا دوباره نظر بذاره...

    امروز براتون یه عکس از حسین مخته و دو تا دااااف هلووووووش آوردم...بالاخره نمردیم و دیدم حسین هم خانوم بچه دار شد...اونم نه یکییی...دو تاااااااا...

     

    + نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 23:1  توسط نوگل  | 

    بلند شیییین...دسته جمعی صلوات بفرستین که بالاخره این اینترنت گور به گوری شده ی من درست شد...من نوگلمممم...یادتون میاد؟؟؟؟!

    اول میخواستم از سونیا تشکر کنم که حسابی داره زحمت میکشه...بعدشم میخواستم بگم که دلم برای همتون یه ذره شده...

    دیگه اومدم براتون آپ بکنم که از فردا دوباره موج کلاسا شروع میشه...واقعا این بچه های نازنین روز به روز دارن پیشرفت میکنن...همدیگه رو میزنن...جیغ میکشن...فحش میدن...

    حالا شما یه چیز رویایی رو تو ذهنتون تصور کنین...من مربی یه کلاس که برای نوجوونا هستش هم شدم...باید برای جشن آخر کلاسشون که یه ماه دیگه هست باهاشون تمرین رقص کردی بکنم....

    خدااااااااای من...این تنها کای بود که به عمرم تصور نمیکردم مجبور بشم انجام بدم...به قول یکی از بچه ها کم کم دارم به این نتیجه میرسم که این کلاسا بیشتر جنبه ی امتحان الهی رو داشتن

    الان دارم از خستگی میمیرم...یه عکس از رضایا براتون آوردم که خیلی توپه...حالشووو ببرین...دووووووووووووستون دارم

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 1:57  توسط نوگل  | 

    سلام به بکس خودمون

    بچه ها ببخشید نمی تونم نظرا رو جواب بدم تقصیر این بلاگفاس نمی دونم کلا مشکل داره یا با من مشکل داره

    به هر حال بگذریم

    اینم یه عکس از فریناز و دوستش:

    خب ما روز به روز داریم از هر لحاظ پیشرفت می کنیم  از نظر خلاقیت هم که دیگه داریم می ترکونیم

    بزن به افتخار فری جون و دوستش دست قشنگه رو...............!!!!!!

    خیلی خوشتیپن مخصوصا اون دوستش خیلی نااااااااااااااااااازه

    خنده رو داشته باش!

    باید تابلوش کنن میزنه رو دست منالیزا

    از طرف "ضتلم" بهش جایزه دادن

    (مخفف ضایع ترین لباس های ممکن)

    اه دعوام نکنین من که همین الان گفتم خیلی خوشکلنفرهنگ لغات ما جوونای نسل....ا.. نسل چندیم؟ حالا...... همینه دیگه

    خب....فعلا.........................اه شیشه شوری نمیکنم کهتبلیغ شیشه شورم نیس

     پ.ن:بقیه آپو بیخیال این پشتیه کیه؟؟

    بابای

     

     

    + نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 20:38  توسط سونیا  | 

    سلام سلام سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

    دیگه من از دست این بلاگفا دیوونه نشم خوبه کلا سیستمش مشکل داره

    خب اینم یه عکس از رضایا:

    عکسایی رو که می خواید سعی می کنم بذارم ولی یکی یکی فعلا اینو داشته باشید.

    اولین چیزی که با دیدن این عکس به ذهنم رسید عکس امیر با یه درویش آماتور یا یک نهال درویش بود.حالا ببین کجای کار امیر لنگه دیگه هیشکی از پسش بر نمیاد جز یکی مثه این!

    خب البته چیزی که زیاده احتمالاته حالا شما تو نظرا بهم بگین به نظرتون کدومش درسته؟

    ۱-امیر رفته پیشش کمک اون برن در خونه مردم پول جمع کنن سهم امیر هم از این ماجرا یه بلوز قرمز مایل به فسفری با راه راهه زرشکی خال مشکی

    ۲-حسین به امیر التماس کرده که بره پیش این و بهش بگه یه کاری کنه دماغش روبه راه شه خب تیر آخرشم خواسته بزنه!

    ۳-خیلی ساده نگران خودش بوده رفته پیش این اقا نهال که دو تا فوتش کنه و محلول و مخلوط تشکیل شده از رشته موی موش کور و لهیده حدقه چشم عقاب و نخ کفن میت ۱۰۰۰۰۰ ساله و آب دهن قورباغه و ....(بقیشو نگم بهتره)بهش بده تا کسی چشش نزنه!

    ۴- این احتمال هم وجود داره که امیر رفته پیش این آقا تا بچم جذبه پیدا کنه چشاش مدل چشای آرمین بشه

    اگه مورد دیگه ای هم به ذهنتون رسید می تونید بگید

    حرفامم زیاد جدی نگیرید

    تا بعد.........

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:40  توسط سونیا  | 

    اهمممم....اهم........

    با عرض سلام خدمت خواهران و برادران گرامی

    و .............. بقیشو ول لش سلام بکس بد چطورین؟؟

    خب منو که همتون میشناسین ( - دختر بقال سر کوچمون؟؟؟ - نه بابا همون دخترس همش تو خیابونا ولوئه  - چی؟؟؟؟؟؟نه بابا دختر اقدس خانومو میگی؟؟این هلو درختی که از وسط با دختر صغری خانوم قاچ کرده باشن؟؟؟؟؟ - چی کلثومو میگی؟؟؟؟؟؟ نه !!!.......)

    خب حالا اگه هم منو نمیشناسین بیخیال بعد آشنا میشیم

    همونجور که نوگل جون تو آپ قبلیش گفت من قراره فعلا براتون آپ کنم و سوژه های بدبختمونو از زندگی سیر کنم و .......همینا دیگه

    و..................یه خبر جدید:

    ساخت فیلم جدیدی با بازی آرمین تو ای اف ام که اسمش هنوز معلوم نیس ولی اسم های انتخابیش اینان:

    ۱- آرمین از زندان فرار می کند.....!

    ۲-دالتون آرمین!

    ۳-آرمین و گناهکار

    ۴-با دیوونه ی زنجیری چه کنیم؟

    و و و و و و و..................

    اینم یه عکس از این فیلم

     

    آخه نگاه کنین انگار می خواد دختره رو خفه کنه خداییش اینجا نیگا چشای آرمین چه برقی داره اصلا رو صورتش سایه ی انتقامه که افتادهمی خواد دختره رو حالا چه ذوق مرگش کنه (آه عزیزم در قلب منی هرگز!) چه به طور مستقیم بخواد خفش کنه (وقتی من داشتم با اون دختره بیــــــــــــــــــــب(منحرفا وقتی داشتم می رقصیدم) تو رفتی پیش اون پسره که چی؟؟؟؟؟)

    آها یه مورد دیگه ابتکار لباسشم از شلوارای اری بلا اومده اون با پرده شلوار می دوزه این با رومیزی بلوز(البته در نظر داشته باشین از بلوز صورتی و ساعت و عتیقه جات خبری نیس کادوهامون به دستش رسیده؟؟؟)

    خب اینم از آپ امروز بسه هر چقدر چرت گفتم

    منتظر اپ بعدی باشین

    بای

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:8  توسط سونیا  | 

    سلام بچه ها...امروز براتون یه عکس جدید از حسین مخته آوردم...

    یه خبررررررررررررررررررررر:...از این به بعد سونیا هم مدیر وبلاگ من هست...دیگه اینجا رو میترکونه..قراره اگه بشه هر روز براتون آپ بکنه...

    خود منم اگه زنده بمونم هر چند روز یه بار آپ میکنم!!!


    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 12:31  توسط نوگل  |